خرید بک لینک
#شام تمام داغِ بهار از خزان لعنتی اَست تمامِ طعنه ی طوفان تکانِ لعنتی اَست اسیری و غم دوری و زاری و خاری پس از تو سهم من از این جهانِ لعنتی است چقدر کینه ی تبلیغ راویان دروغ به گوش های کرِ منکران لعنتی است گرسنه اند همه بچه ها و صد نفرین به هرچه نامِ تصدق به نان لعنتی است هزار مرتبه مُردم دوباره زنده شدم همینکه همسفرم ساربان لعنتی است کم از مغیره ندارد میان حرمله ها همیشه ترسِ زنان از سنانِ لعنتی است و پایکوبی و رقاصه گی به عرض حضور در این دیار نشانِ زنانِ لعنتی است درست لحظه ی پر ازدحام ساعتِ شهر گذشتن از درِ ساعت زمانِ لعنتی است عبور از و

برچسب: نویسنده: هلیا شمس تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 17:52

صفحه بندی